SheytOOOnaK

 
فقط یک بار زندگی می کنیم!
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱٧ اسفند ۱۳۸۸
 

 

   چند روزی می شه که اتفاقات متفاوتی برام پیش اومده!گمونم حدود ١ ماه شده باشه!

  و همچنان هم ادامه داره،هر روز یه چیزی می شه که اگه مجالی باشه می شه تا چند روز تو شوک و

   ناراحتی بود ولی از اونجایی که هر روز یا  یک روز در میون اتفاق دیگری به ما رخ می نمایاند ،

  فرصتی  برای شوک شدن و ناراحتی نداشتم!شاید هم کلا" تو شوک هستم!نیشخند

  با این که اوضع ناجور است و گویا تازه اولش هست و همچنان ادامه داره و داره ناجورتر هم می شه،

  ولی من خیلی این چیزا رو جدی نمی گیرم چون مشکلات توپول تر از این ها رو دیدم که خیلی مهم تر

  هستند!


  با تمام این اتفاقات تا این لحظه ، می تونم این طور نتیجه گیری کنم:

  زندگی مزخرفی داریم!به هیچ چیز و هیچ کس نمی شه اعتماد کرد!هرکسی به فکر خودش هست و دنیا

  رو از این زاویه می بینه که چی به نفعش هست!دوست می شیم  که سودی برامون داشته باشه و می گیم

  که رو ما حساب کن ،می گیم فقط با تو چنین ارتباط خوبی دارم و می تونم باهات راحت باشم ولی عبارت

  " فقط تو " رو به خیلی ها می گیم و فکر می کنیم چه فازی به دوستمون دادیم که همچین حرفی بهش زدیم!

  اگه یکی بیاد و بگه دوستت چنین کاری کرده و چنین حرفی زده،بدون یاد آوری شناختی که خودمون از

  دوستمون داریم و و ارزشی که دوستمون برامون تا چند لحظه قبل داشته ، نه به خاطر کارهایی که برامون

  کرده بلکه به خاطر کارهایی که ما براش کردیم و بدون مطمئن شدن از صحت گفته نفر سوم، حرف  رو

  قبول می کنیم و یا چپ چپ نگاهش می کنیم یا ارتباطمون رو باهاش قطع می کنیم یا ...!

  نمی دونم چرا ما آدم ها به اطلاعات مخفی و مأورای دیدمون علاقه داریم و چیزی که جلوی

  چشممون هست رو نمی خوایم ببینیم و بهش اعتماد کنیم!

 

   نمی تونیم حرف یا درد دلی به کسی بزنیم،چون نه تنها زمانیکه یه مشکلی در ارتباطمون پیش بیاد،

  طرف می خواد از چیزایی که ازت می دونه سوءاستفاده کنه ، بلکه زمانی که فکرمی کنی ارتباط

  خوبی بینتون هست هم ،طرف اگه براش نفعی داشته باشه،سوءاستفاده می کنه یا ناخواسته به یکی دیگه

  می گه و بعدش معلوم نیست چی می شه!!!

  نمی تونیم با کسی شوخی کنیم ، چون زمانی که مطمئنی مشخصه حرفت  شوخی هست،

  ملت جدی می گیرند و داستان می شه!از خود راضی

  نباید کسی رو دوست داشت و دل بسته و وابسطه شود چون آخرش به جدایی و ناراحتی ختم می شه!

  و احتمال شکست خیلی بیشتر از موفقیت هست!

  باید از اول هر رابطه با شک و ترس و عدم اعتماد بریم جلو و ادامه بدیم که آمادگی این اتفاقات رو

  داشته باشی و بتونی جلوگیری کنی!

     

 

  ولی من این طور نتیجه گیری نکردم!

  من بر عکس تمام اتفاقات ناراحت کننده،حس خوبی دارم!حس خوبی دارم که تو مدتی که در کناردوستانم

  بودم و هستم از بودن در کنارشون لذت بردم و بهم خوش گذشت!حس خوبی دارم که بهشون اعتماد

  کردم و همیشه فرض رو بر مثبت بودنشون گذاشتم!

  حس خوبی دارم که دوست شون داشتم و سعی کردم کارهاشون رو درک کنم!

  می تونستم تو مدت دوستیم همیشه با شک و ترس و عدم اعتماد و دید منفی بهشون نگاه کنم و

  همش درگیر باشم که ضرری بهم نرسه و مثلآ زرنگ باشم  و ساده لوح به نظر نرسم  و از

  کوچیک ترین چیزی نتیجه گیری منفی کنم !

  ولی من فکر نمی کنم زرنگی این باشه!حس خوبی دارم که زرنگ بودم به این معنی که از زمانی که

  داشتم لذت بردم و زندگی کردم و حس اون لاک پشتی رو دارم که با خرگوش مسابقه دو گذاشت و

  برنده شد!زبان

  فرض کنید ٨٠ سال عمر کنیم، اگه همیشه از ترس شکست ،به هیچ کس اعتماد نکنیم و دوستشون

  نداشته باشم،شاید فقط 2 یا 3 بار تو زندگی مون ضربه بخوریم !

  ولی اگه فرض رو بر خوب بودن همه بگذاریم ودوست بداریم و اعتماد کنیم،تعداد دفعات

  بیشتری ضربه می خوریم(فرض کنید ١٠ بار)!

  کدوم روش رو انتخاب می کنید؟

  روش اول که ٨٠ سال با ترس و شک زندگی کنید که کمتر ضربه بخورید!

  یا روش دوم که واقعا ٨٠ سال از زندگی تون لذت ببرید و به معنی واقعی زندگی کنید  و

  فوق اش ١٠ بار هم ضربه بخورید!

   این رو هم در نظر بگیرید که ما

       " فقط یک بار زندگی می کنیم!!!"  

 

  به غیر از این ها،به خاطر ناراحتی هایی که برام پیش اومده هم حس خوبی دارم!

  حس خوبی دارم که ناراحتی های مختلفی رو تجربه کردم و می تونم احساس های  بیشتری رو با تمام

  وجود درک کنم! ممنوم از تمام کسانی که انواع مختلفی از حس ناراحتی رو  برام بوجود آوردند!

                وقتی مٌردم می تونم بگم من حس های مختلفی رو تجربه کردم!عینک

 

ممنونم!چشمک

 


ذهن خالی باد

گنجایش حرف حق را ندارد

درست!

من اما مجاب فرومایگان نخواهم شد

من یقین دارم

که سرانجام در امتداد صبوری ها

آواز امید از پس آوارهای آرزو

طلوع خواهد کرد

قسم به تین

ستاره هرگز نخواهد مرد

من دیگر در چنبره چاه نخواهم گریست

من زیر همین طاق های شکسته رویا

موسیقی حیات را

در نی لبکی ، ولو ترک خورده خواهم دمید

تا دیگران بدانند

که من هنوز زنده ام

 


 
comment نظرات ()